ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
925
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
مرقد عالىمقدار پرداخت . اكنون آن مضجع شريف زيارتگاه جميع عابرين و زائرين روى زمين گشته و مراتب احترامگزارىهاى خلق از هرچه نويسم درگذشته است . حاجى مزبور ميزبان اهالى نزديك و دور است و محفل وى شبان و روزان مرجع ارباب شوكت و عزّت و سرور . بالجمله ، نوّاب ركن الدوله على نقى ميرزا و همراهان آن نعش مغفرتلوا ، سه روز و سه شب متوالى شيلان عزادارى ملوكانه كشيدند و كافّهء رعايا و براياى اطراف و اهالى آن بلده ، كعبه مطاف به حظّى وافر و احسانى متكاثر رسيدند . بعد از فراغ از امور كفن و دفن و تعزيهدارى ، متعلّقان و متعلّقات سلطنت را برداشتند و روى به دار الخلافهء طهران گذاشتند . جناب آصف الدوله اللهيار خان قاجار به انتظار موكب حضرت وليعهد سلطنتمدار در دار الايمان قم ، مقيم شد و حضرت غلامحسين خان سپهدار [ 506 ] افواج سرباز عراقى را مرخّص كرده خود به صوب سلطانآباد كزّاز كه مقرّ حكومت و از مستحدثات والد مغفرت آيت اوست رفته ، چندى مقيم « 1 » آمد . خلاصه ، عمر مبارك خاقان مغفور موافق تحقيق ، هفتاد سال بود و خود در ايّام حيات به قانون متداوله كمتر ازين مىفرمود . اين بندهء مؤلف از بس حسرت فقدان آن مغفرتنشان را داشت ، شب و روز اوقات خود را صرف تاريخنگارى كرده ، اين چند قطعه و غزل و رباعى را به يادگار گذاشت . غزل خاقان چو رفت از غم او دربدر شدم * ايّام بىپسر شد و من بىپدر شدم گفتم كه سهل در غم او آب چشم تر * از سرگذشت آب چون من باخبر شدم بدتر ز مرگ در غم او گشته زندگى * او مُرد پيش از من و من مُردهتر شدم از فيض او نهال وجودم ثمر گرفت * شد باغبان و چون شجرى بىثمر شدم از من نيافت خدمتى از بعد وى ظهور * جز اينكه در مصيبت او نوحهگر شدم
--> ( 1 ) . ملى و مجلس : « مستقيم »